تبليغاتX
ناگهان اندیشه
گاهی اوقات با اندکی درنگ و تفکر قبل از انجام کاری یا نشان دادن عکس العملی و یا دخالت در موضوعی به اين نتيجه ميرسيم که اصلاً اینها به ما مربوط نيست و با خود چنين ميگوييم: "اصلاً به من چه!". به نظرم اين جمله ( یعنی همین "به من چه!" ) بيش از حد مظلوم واقع شده و حق آن آنچنان که بايد و شايد ادا نشده. طوری که در پس اين حق کشيها در اين دوره و زمانه، عده اي دچار خيالات شده اند که شايد این یا آن کار و یا فلان موضوع به آنها نیز مربوط است. آنچنان که با خود ميگويند: "نکنه به من ربط داشته باشه؟". البته کاش گاهی اوقات پاسخ اين خود پرسشی منفی ميبود که متأسفانه به علت مهربانیه بیش از حدشان دقيقاً عکس آن است. بگذريم که خيلی ها دیگر خود را راحت کرده اند و حتی اين سؤال را هم از خود نميپرسند و همواره با سماجتی عجيب و قريب و البته...صد البته...با قصدی پاک و از روی خیرخواهی خود را درگیر میکنند، يا بطور خودمانی خود را نخود هر آش ميکنند!...آخر کسی نيست که بگويد اصلاً به شما چه!

سرتان را بيش از اين درد نياورم، فقط ميخواستم اين نکته را خاطر نشان کنم که چه چيزها يی که به شما مطلقاً ربطی ندارد ولی شما...........اوه...مرا ببخشيد، لحظه اي فراموش کردم که از اینجا به بعدش دیگر به من هيچ ربطی ندارد!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 21:47  توسط سامان  | 

امروز این شعر یکسره تو ذهنم بود:

درود بر شما حمالهای با جوهر!

روده درازی هرچه بیشتر، بهتر!

کله و زانو هرچه خشکتر، خوشتر!

دور از هر شور و حال و شوخ طبعی

همیشه در میانه عالم میانمایگی

بی نبوغ و بی فروغ!

پ.ن: نباید از تشویق عده ای کوتاهی کرد ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 21:22  توسط سامان 

1. چون از تاریخ درس گرفتم. همین شورای شهر تهران بود که احمقی نژاد رو شهردار کرد که باعث شد یکی که حداكثر به درد كمك راننده قائم مقام امور آب و فاضلاب روستاي غضنفر آباد از توابع زابل ميخوره ( به نقل از یکی از دوستان ) بشه شهردار، بعدشم که ...

۲. چون اگه حالم از حکومت و آدماش بهم میخوره، میخوام از شهردارمون کمتر حالم بهم بخوره. حداقل بشه در و دیوارا رو تحمل کرد.

۳. چون دارودسته همینا بود که حداقل باعث شدن کاتالوگ آبمیوه گیریمون زبان فارسی هم داشته باشه. خدا رو چه دیدین شاید ایندفعه کاتالوگ ماساژور دور چشم هم فارسی داشته باشه.

4. چون راه بهتری نداریم.

لیست تهران: محمدعلی نجفی، احمد مسجد جامعی، معصومه ابتکار، پیروز حناچی، زهرا صدر اعظم نوری، قاسم تقی زاده خامسی، حبیب زاده، الهه راستگو، دوستی، تقوی نژاد، کریمی، نوذر پور، شهاب الدین طباطبائی، هادی ساعی، ابوطالبی.

سوابقشون اصلاً مهم نيست (چون همشون پدر سگند و همه اينو ميدونيم) ولي ميتونيد اینجارو ببینید. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 21:40  توسط سامان  | 

حيوانات ( مخصوصاً جنس نر ) برای تصاحب جفت خود شروع به جلب توجه جنس مخالف میکنند. اينکار به گوناگونی حيوانات، گوناگون و متنوع است. و تمام حيوانات يک گونه خاص از روشهای يکسانی برای یافتن جفت خود بهره ميبرند. روشهايی که البته خاص گونه خودشان نیز هست. با اين حال اصول تمام اين ترفندها در يک جمله قابل خلاصه میباشد: پررنگ کردن و برجسته کردن ظاهر خود.

خنده های بلند، بزک کردن صورت اعم از تراشيدن ريش و سيخ کردن مو و موارد ديگری که شما بهتر از من ميدانيد، نيز دقيقاً همان جلب توجه گونۀ خاصی از حيوان به نام انسان است. فکر نميکنم بلند خنديدن در جمع همواره اتفاقی و بدون قصد برای جلب نمودن توجه جنس مخالف باشد که حتی اکثر اوقات قصد دقيقاً همين است! و همانند آن آرايش صورت و رسيدن به ظاهر. آيا اين اعمال که به گفته عده اي پست و احمقانه است و البته موفقيت آميز نیز، محل ايراد میباشد؟ از نظر من خير...ولی مطمئنم که ميدانيد روشهای ديگری که تنها مخصوص نوع انسان است نيز وجود دارد.

پ.ن: آه! من گاهی اوقات دچار توهم ميشوم...

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 13:23  توسط سامان  | 

به آدمی نتوان گفت مانند این حیوان

مگردراعه و دستار و نقش بیرونش

بگرد در همه احوال و ملک هستی او

که هیچ چیز نبینی حلال جز خونش

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 21:31  توسط سامان  | 

افرادی در کنارم هستند که مستقل از جنسيتشان و جدايی از علاقه شخصی که به ايشان دارم، بسيار با آنها راحتم. طوريکه بدون دغدغه اي از سوء برداشتهای احمقانه از جانب ايشان با آنها رفتار و از آن مهمتر سخن ميگويم. اين آسودگی خاطر تا حد زيادی ناشی از ميزان فهم و درک بالا و شعور تعاملی عالی و البته ناياب آنهاست. و به عقيده من این ویژگیها بسيار شايسته ستايش ميباشد.

نميدانم دليل شکل گيری اين دوستيها و اين روابط چه بوده، ولی هر چه بوده اتفاقی بس فرخنده برای من بوده است. به داشتن چنين دوستانی به خود افتخار ميکنم و دستشان را صميمانه ميبوسم. ؛)

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 22:39  توسط سامان  | 

برگشتم تا پاسخ دندانشکنی به ریشخندش دهم...دلم نیامد شوق بیهودۀ "بیشتر از حیوان بودن" از چهارپایی گیرم که به تازگی راه رفتن روی دو پا آموخته و به جای مو مو کردن هر هر زدن تقلید میکند.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 23:5  توسط سامان 

فاصله شادی و زیباترین خنده ها تا غم و اندوه و دردناکترین اشکها به اندازه فقط چند زنگ تلفن است...

بهراد و هومن عزیزم درگذشت پدربزرگتونو تسلیت میگم. امیدوارم فاصله این غم تا خنده های بعدی هم به همون اندازه کم باشه.

قربونتون، سامان

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 22:6  توسط سامان 

به علت کمبود شعور اجتماعی در ايران، صحبت کردن درباره بسياری از موضوعها و مطالب در جمع سخت و دشوار و حتی تا حدودی بی عقلی است، چه برسد به اينکه در اين مطالب صراحت نيز به خرج دهيم! اغلب صحبتها و سخنان ما مورد سوء برداشت و کژ نگری از جانب ديگران ميشود. به طور مثال صحبت کردن درباره مسائل جنسی باعث ايجاد عکس العملهای ابلهانه ای ميشود. عده اي فرد مورد نظر را شهوت ران و يا فاسد اخلاقی ميپندارند. عده اي ديگر که حسد و نخوت تا عمق وجودشان رخنه کرده، اينگونه ميپندارند که وی برای اين چنين سخنانی ميگويد که تلميحاً چنين بگويد که يا روشنفکر است يا شخص صاحب نظر، مهم و یا نترسی است. و يا مثلاً هنگاميکه از سياست صحبت ميشود و يا از افراد سياسی کشور انتقادی صورت ميگيرد عده اي به سرعت جبهه گيری کرده و انواع تهمتها و برچسبهای احمقانه را نثار وی میکنند. 

در مقابل اين عکس العملهای سفيهانه، افراد باهوشتر جامعه افکار و انديشه های خود را در قالب شوخی و طنز ريخته و به کمک آن سعی در بيان انديشه ها، انتقادات و مطالب خود ميکنند. يعنی در عين حالی که چيز خنده داری ميگويند فکر و عقيده خود را نيز بيان ميدارند. اين افراد باهوش...ولی کمی صبر کنيد!...اين عده به اصطلاح باهوشتر خود دچار خيالات شده اند! چون فراموش کرده اند ديگران کم هوشتر و نفهمتر از آنند که به عمق شوخيهای آنان پی ببرند...افسوس...

پ.ن۱: چشم به راه درمان سفاهت سفیهان بودن سفیهانه است.  "گوته"

پ.ن۲: من حالم گرفته میشود وقتی ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 14:42  توسط سامان  |