زندگی مثل يک طيف ميماند. در يک سر اين طيف زندگی روزمره قرار دارد و در سر ديگر آن بخشی که وجه تمايز انسان و حيوان است قرار دارد، يعنی تنش ها و کنش هايی که از تفکر و انتخاب برميخيزند. در جاييکه زندگی روزمره قرار دارد آدمی فقط به براوردن نياز ها ميپردازد، يا اگه بهتر بگم نياز ها به براوردن آدم! يعنی اين نياز ها هستند که بر ما چيره میشوند. و در بالاترين اين نياز ها غريزه بقا، يعنی به هر قيمتی که شده زنده بمانيم. اينجا چند قدمی بيشتر تا حيوان شدن نمانده. در طرف ديگر اين طيف همانطور که گفتم درست در نقطه مقابل سر ديگر قرار دارد يعنی همان تنش و کنش های ناشی از تفکر و انتخاب. شايد بتوان گفت که برترين قسمت اين سر طيف همان زمانی است که زندگی روزمره و غرق در نياز ها فدای ارزش های انسانی ميشود یعنی وقوع تراژدی. اين قسمت تأثير عميقی تا کنون بر آدمی نهاده تا جاييکه عاليترين ادبيات جهان ادبيات تراژيک است. جاهاييکه قهرمان از جان خود برای تحقق ارزشهای انسانی ميگذرد و خود را فدا ميکند. پس در انتهای اين سر طيف جايی است که آری گفتن به اصل زندگی انسانی در گرو نه گفتن به زندگی مقهور نياز هاست. لحظه هايی که تصديق حقيقت حيات به بهای مرگ تمام ميشود.
عجله نکنید، ادامه داره...!