تبليغاتX
ناگهان اندیشه - نفس کشیدن در هوای بد - 2

اصل بنيادی فلسفه اخلاق تئودور آدورنو در اين قاعده به ظاهر ساده اما سهمگين خلاصه میشه که زندگی بد را نميتوان خوب زيست. مثالی بزنم، وقتی هوا بد است کسی نميتواند(ادعا کند) هوای خوب تنفس(می)کند. جايی که هوا بد است، هوا بد است و بزرگترين دروغ اينه که بگی حال من خوبه چون بلدم خوب نفس بکشم.

در ميانه های طيفی که در قسمت قبل توصيف شد که البته از دست نوشته های دوران جوانی گئورگ لوکاچ اقتباس شده بود يک منطق حکم ميراند و بس: منطق مصالحه. در کشاکش براوردن نياز ها و تحقق بخشيدن به ارزش ها ( يعنی خيالهای بلندی که از تفکر ميزايد ) مدام تن به مصالحه ميدهيم. در اين ميانه ولی يک معيار هست که يک ريز در گوشمان ميخواند که تا چه حد گوش به نياز بسپاريم و تا کجا دل به آرمان بدهيم و متناظرا تا چه پايه از نياز چشم پوشيم و چه مايه پای روی ارزش بگذاريم: آن معيار چيزی نيست جز نياز به زنده ماندن.پس اگر دقت کنيد، منطق مصالحه آدمی را به سمت نوع اول زندگی ميکشد.

 در مقابل اين نياز، فريبنده ترين ميل آدمی ايستاده: ميل به آزادی، به آزادی وجدان. منطق ميل بر خلاف منطق نياز آدمی را به سر ديگر طيف ميبرد، به سمت تراژدی. هنگامی که از تو ميخواهند به گناه نکرده اعتراف کنی - يعنی گور بابای وجدان - و در عوض ، زنده بمانی که همانا نياز طبيعی همه ماست، لازم نيست زياد فکر کنيد، همين که از اين کار بيهوده ( فکر کردن را ميگويم ) برداری، منطق مصالحه ترتيب همه چيز را ميدهد، اين يعنی در هوای بد هم ميتوان نفس کشيد ( خوب و بدش را بی خيال )، مگر ما زندگان جز اين ميکنيم...

آزادی وجدان در اکثر قريب به اتفاق موارد ثمری جز افزايش رنج ندارد. يا به قول داستايفسکی: "برای آدمی هيچ چيز فريبنده تر از آزادی وجدان نيست، و در عين حال هيچ چيز هم مايه رنجی بيشتر از آن نيست."

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 17:9  توسط سامان  |