در اين نوشته ميخوام درباره عقايد خرافی و احساسی که متأسفانه در جامعه ما تا مغز استخوان رسوخ کرده بپردازم و با بررسی چند مسأله شما رو به داوری فرا بخونم. امیدوارم حجم بالای نوشته عذاب آور نباشه.
مسئله اول درباره قوم يهود و اسرائيل، "تاريخ قوم يهود از زمان در بدری به بعد، از قسمتهای حماسی تاريخ اروپاست. پس از آنکه روميان در سال 70 مسيحی اورشليم را گرفتند، قوم يهود از خانه مسکونی خود رانده شدند و از راه بازرگانی و گريز، در ميان تمام اقوام جهان و قطعات عالم پراکنده گشتند. پيروان مذاهب بزرگ-مسيحيت و اسلام-که کتب مقدس و داستانهای آنان از يهود مايه گرفته بود. اين قوم را زير شکنجه گرفتند و دست به کشتار آنان زدند. طريقه فئودال آنان را از تملک اراضی محروم ساخت. جامعه اصناف و پيشه وران، آنان را از پرداختن به صنعت منع کرد. در محله های مخصوص که لبريز از جميعت بود محصور شدند و هر آن در تعقيب بودند. مردم با آنان بدرفتاری ميکردند و شاهان امولشان را تصاحب می نمودند. از جوامع نفی و اخراج ميشدند و دائم مذمت و دشنام می شنيدند. با همه اين احوال ريشه، فرهنگ، نژاد و وحدت خود را به طرز عجيبی حفظ کردند. و در هر زمينه اي برای خود شهرت و افتخار کسب کردند. و پس از دو هزار سال سرگردانی با پيروزی به خانه قديمی و فراموش نشدنی خود برگشتند. کدام درام ميتواند در فراونی درد و رنج با يهود برابری کند؟ کدام داستان خيالی ميتواند با اين داستان حقيقی برابری کند؟" (تاريخ فلسفه، نوشته ويل دورانت، فصل 4).
با اين تفاسير حالا برگرديم به زمان خودمون و در جامعه ايرانی. سؤالی که مطرح ميشه اينه که، چرا ما انقدر از اسرائيلی ها متنفريم و دائم در حال فحش دادن هستيم؟ چه دليلی داره؟ من جواب ميدم. تمام اين دشمنيها و لعنت کردنها همش از روی احساسات و برخورد احساسی ما با قضيه ست. ببينيد، وقتی در تلويزيون، روزنامه ها و مجلات و غيره عکس هايی از کشتار اعراب و مسلمانان به دست اسرائيلی ها پخش ميشه، وقتی از همون زمانی که حرف زدن ياد گرفتيم تو دهنمون "مرگ بر اسرائيل" انداختن، وقتی با نشون دادن تصاويری به شدت دلخراش که باعث تحريک احساسات مردم عليه اسرائيل ميشه که مطمئن باشيد اين کار حتماً قصد و هدف های خاصی رو هم دنبال ميکنه! (نکته رقت انگيز جديدی که وجود داره اينه که قبلاً تصاويری از بچه هايی که صدمه و حتی کشته شدند پخش نميشد ولی اخيراً متأسفانه شاهد اصرار بر اين مسئله هستيم که واقعاً اشک آدم درمياد). خوب معلومه که بايد شاهد چنين برخورد های احساسی مردم با اين قضيه باشيم.
حالا به اون چيزايی که اول نوشتم دقت کنيد. اين قوم قريب دو هزار سال سختی کشيده، رنج ديده، بدبختی کشيده، تحقير شده اونم بطور مستقيم از طرف ميسيحيها و مخصوصاً مسلمانها. فکر ميکنيد اين بدبختيا چه نتيجه اي ميتونه رو اين قوم و جماعت بذاره؟ بازم جواب ميدم. کينه و نفرت. کينه و نفرتی که سابقه تاريخی و کهنی داره. طوريکه حتی اين نفرت جزئی از فرهنگشون شده. با يه بار دقت به تصاويری که در اون صحنه هايی از کتک کاريهای اسرائيلی ها با عربا پخش ميشه ميتونيد اين کينه و نفرت عميق رو حس کنيد.(جالبيش اينجاست که نه فقط سربازای اسرائيلی که حتی مردم عاديشون هم تو اين زد و خوردها شرکت ميکنن!) اشتباه نکنيد. قصدم طرفداری از هيچ دولت و قومی نيست. فقط ميخوام بگم که خيلی از عقايدی که داريم فقط نتيجه بازی کردن با احساساتمون بوده. ما خودمون دنبال واقعيت نرفتيم و نگشتيم و فقط به حرف يکسری آدم فرصت طلب که برای تحقق اهدافشون خوب بلدن عواطف و احساسات آدمی رو تحريک کنن بسنده کرديم.
مسئله دوم درباره عقايد دينی و مذهبی، در طول تحصيل از دوره ابتدايی گرفته تا پايان دوره دبيرستان کتابهای دينی، معارف و بينش به شدت افکاری رو به ما تحميل کردن و تو مغزمون فرو کردن و ما اونارو حداقل در همون زمانها چشم بسته قبول ميکرديم(مخصوصاً دوران ابتدايی و راهنمايی). اين مسئله کاملاً جنبه روانشناختی داره. يعنی چيزی که از بچگی در ذهن فرو بره خيلی سخت از ذهن بيرون ميره هر چند تا آخر عمر تناقضات زيادی با اون تعاليم پيدا کنيم. و خواه نا خواه اثرات خودشو بصورت جزم انديشی و تحجر در خيلی از مسائل ميذاره که باعث ميشه دانسته های ما با خرافاتی که واقعاً شرم آوره مخلوط بشه.(درباره دين و مذهب حتماً چيزی خواهم نوشت)
مسئله سوم به مراتب حادتر از اين دوتاست. چند وقت پيش دوست نازنينی لينکی گذاشته بود که به يک وبلاگ ميرسيد. در اون وبلاگ قطعه فيلم کوتاهی که از يکی از دوربينهای درون مسجدی گرفته شده بود پخش ميشد. بعيد نيست اونو ديده باشيد چون حداقل اينجور مسخره بازيا و تبليغات خطرناک به سرعت در اينترنت پخش ميشه. ماجرا از اين قرار بود که آخوندی به محض رسيدن دوربين بهش با دزديدن نگاهش وانمود به گريه کردن ميکنه(چون مراسم عزاداری برقرار بوده) طوريکه ريا بطور واضح در اين مردک مشهود بود. اينکه چرا همچين شخصی دست به چنين حماقتی ميزنه محل سؤاله. ولی چيزی که بيش از حد توجه منو جلب کرد نظراتی بود که ديگران به اين قطعه فيلم احمقانه وارد کرده بودند. در حدود پنجاه نظر از کل نظرات که اونم تقريباً پنجاهتا بود! بدون استثنا فحش، لعنت و بد و بيرا بود اونم نه به اون آخوند ابله بلکه به تمام جماعت روحانيون. نميدونم عقيده شما چيه ولی اين برخورد احساسی و احمقانه که مطمئن باشيد بيشتر به نفع همون جماعته تا به نفع به اصطلاح آزادی خواهان و اصلاحگران، واقعاً فاجعه ست. واقعاً.
مثال و نمونه از اين نوع زياده. ميتونيد به خودتون برگرديد و ببينيد کدوم نظر و عقيده در شما اينچنين بدون اساس و برامده از چيزی غير از عقل و منطقه. در پايان فقط دوباره حرفمو تکرار ميکنم:"يقين بداريد با زلزله اي کعبه ويران خواهد شد. نذاریم که اين زلزله باشه که حقيقت به ما نشون بده، پس هر چه سريعتر کعبه را خود ويران کنيد."
ممنون که وقت گذاشتین
پی نوشت: زیاد شد ولی چرک نویسش از اینم زیادتر بود!